شروع تابستون
سلام سلام قندِ عسلم ![]()
ببخشید این چند وقت چیزی واست ننوشتم آخه یه مقدار سرم شلوغ بوده زیاد وقت نکردم ، ولی قول میدم تند و تند همه رو واست بنویسم ![]()
چند هفته پیش روز پدر بود بازم تو پیشمون نبودی خیلی دوس داشتیم که باشی ولی عیبی نداره ایشالا سال دیگه 3 نفری جشن میگیریم فدات شم

روز پدر من و بابا رفتیم بیرون من کلی هدیه واسه بابا خریدیم البته از طرف ِ خودم و شما عشق زندگیمون ، بعد هم با هم رفتیم شام خوردیم راستی یادم رفت بگم چنتا لبلس خوشکل هم واست خریدم نفسم

جیگرم یه خبر بهت میدم کلی خوشحال شی ، پشیر پسرِ خاله ماری تو کنکور ارشد دولتی رتبش 14 شد واااااااااای کلی خوشحال شدیم هممون ، به خاله تبریک گفتم هم از طرف خودم هم شما
ایشالا روزری برسه که من هم به همه بگم نفسِ مامان تو دانشگاه رتبش 1 شده و کلی بهت افتخار کنم البته مطمئنم که تو همیشه باعث سرفرازی و سربلندی من و بابا هستی
عشقم ، خاله مژی و میکال اومدن ایران ، البته میکی زودتر اومد بعد بابا جونت رفت فرودگاه دنبالش کلی خوشحال شدیم آخه دو سال بود که نیومده بود خاله هم 2 هفته بعدش اومد چون سرکار بود ، خلاصه این چند وقت جای شما نفس مامان کلی خالی بود
راستی یادم رفت بهت بگم شاهزاده من مامان میره کلاس ایروبیک با خاله درنا آخه میخوام لاغر شم ![]()
خرداد ماه انتخابات ریاست جمهوری بود من که رأی ندادم به دلایل شخصی که بعدأ واست توضیح میدم ولی بابا و مامان بزرگ رأی دادن به اقای روحانی ، فردای اون روز که نتایج اعلام شد و آقای روحانی رئیس جمهور شد مردم خیلی خوشحال بودن و جشن گرفتن ، بابا بیرون بود بهم زنگ زد گفت آماده شو با هم بریم بیرون منم به درنا زنگ زدم گفتم با میکی آماده شین میایم دنبالتون ، خیابونا خیلی شلوغ بود و همه میرقصیدن بابا هم صدای ضبط ماشین و زیاد کرده بود ، کلی رقصیدیم منم همش اینجوری بودم
واقعأ جات خیلی خیلی خالی بود زندگی من
امروز هم که قراره خاله ماری به همراه مهرشاد و نوید بیان ، آخه میخوان خاله مژی را ببینن آخه وقت نمداره که بره حوزستان باید زود برگرده مرخصی نداره واسه همین اونا میان



شروع تابستون
