مامانی شوماخر می شود
سلام عشقم 
دوردونه من خوبی فدات شم 
دلم واست یه ذره شده نفسم
چرا دیگه به خوابم نمیای فک میکنم اون بالا بالاها خیلی بهت خوش میگذره شیطون مامانی رو فراموش کردی 
جیگیلی یه چیزی واست تعریف کنم بخندی 
دیروز خاله درنا اومده بود خونمون تا دیر موقع موند بعد میخواستم برسونمش خونه که مامان بزرگ هم اومد بعد گفتیم چه بهتر بریم با هم یه دوری بخوریم
( بابایی هم از سر کار اومده بود خسته بود خوابید
)
با هم رفتیم یکمی دور دور بعد خواستیم برگردیم خونه که یه ماشین سر دور برگردون یهویی زد سر ترمز بعد منم دستپاچه شدم و با اجازتون کوبوندم تو پشتِ ماشینش
، اونم از ماشین پیاده شد فقط نگاه میکرد
، منم با اصلأ از ماشین پیاده نشدم گفتم چییییییییییییی شده ، اونم گفت هیچی خانوم ماشین و داغون کردی
یهو کلی آدم ریخت اونجا ، منم یکمی دستپاچه شدم
گفتم خوب مگه چی شده خسارتشو میدم 
یکی از دوستاش خیلی بدجنس بود ، همش میگفت باید زنگ یزنیم پلیس بیاد ، منم که هیچی همراهم نبود نه کیفی نه پولی حتی گواهینامه هم نبود خیلی ترسیدم
، بهشون گفتم بزارین برم خونه مدارکمو بیارم خسارتش هم میارم ولی قبول نکردن گفتن تو راننده ای نباید صحنه رو ترک کنی
گفتم آخه مگه جنایت کردم
، خلاصه خاله درنا رفت خونه بعد با بابا فرامرز اومده بعد بابایی مدارک ماشین و بهشون داد گفت تا فردا که بریم تعمیرگاه ماشینشو درست کنیم
برگشتیم خونه بعد بابایی بهم گفت تو واقعأ ندیدیشون 
گفتم تقصیر خودشون بود خوووووووووووووووب به من چه
اونم گفت که عزیزم رفتی تو بلک لیست دیگه از ماشین خبری نیست ( خخخخخخ)
آخه ماشین خودمون بیشتر خراب شد کلأ باید گلگیرشو عوض کنیم 




مامانی شوماخر می شود
